مروری بر مستند اریک استیل: پل The Bridge – 2006

  • زمانی میرسد که انسان آن وزنه سنگین که بدان زنده مانده بود را از دست میدهد. زمانی که نمیداند چه  کند. نه راهی به پس، نه راهی به پیش. نه به درون، و نه به برون./ نیچه

گلدن گیت (دروازه طلایی) تنگه‌ای در شمال آمریکا است که خلیج سانفرانسیسکو را به اقیانوس آرام متصل می‌کند. پل زیبای گلدن گیت یک پل معلق در سانفرانسیسکوی آمریکا، که شمال و جنوب این شهر را به هم متصل می‌کند در فاصله بین سال‌های ۱۹۳۷ (پل در ۲۷ مه ۱۹۳۷ گشایش یافت) تا ۱۹۶۴ با طول ۲۷۳۷ متر طولانی‌ترین پل معلق دنیا به حساب می‌آمد.
فیلم پُل (+) با نماهایی از همین بنا شروع میشود؛ مناظر شگفت‌انگیز، پل غرق در مه، مردمی که مشغول تفریح هستند و آنهایی که برای تماشای پل آمده‌اند-پل به لحاظ برجستگی‌های معماری و چشم‌اندازش سالانه هزاران بازدیدکننده دارد- … و مردی که به ناگهان خود را پایین می‌اندازد!
انگیزه ساخت فیلم با خواندن مقاله ایی از تاد فرند در نیویورکر (+) به ذهن کارگردان خطور کرده. اریک استیل نوشته: “وقتی در نیویورکر خواندم پل گلدن گیت پرطرفدارترین جای دنیا برای خودکشی است، نتوانستم به این فکر نکنم که یک نفر چطور این مسیر را طی میکند تا به میانه پل برسد و از حصار فلزی پل خود را به پایین بیندازد. به نظر میرسد این یک گوشه تاریک از ذهن آن آدم‌ها است. من تصور میکنم کسانی که از پل خود را به پایین انداخته‌اند تلاش میکرده‌اند از دوزخی که در آن اسیرند فرار کنند.”
در سال ۲۰۰۴ بیست و چهار نفر از روی این پل خود را به پایین انداخته‌اند. جسد سه نفر آنان هرگز پیدا نشده،-در بین این افراد یکی هم زنده مانده- و فیلم بازگوکننده همین پرش‌های مرگ‌بار است. مرگی که بدون درد و آسان نیست. پل قصه‌یِ خانواده، دوستان، بازماندگان و رهگذران است از آنچه میدانند و دیده‌اند. حاصل بیش از یک سال فیلمبرداری اریک استیل با لنزهای دوربرد از فاصله یک مایلی، ثبت تصویر بیست و سه خودکشی از بیست و چهار خودکشیِ ثبت‌شده از روی این پل در سال ۲۰۰۴ است. فیلمبرداری استیل اگر هم با نظارت مقامات پل برای جلوگیری از تکرار خودکشی ها همراه میبود -که از مطالب ضد و نقیض درست متوجه نشدم تحت عنوان دیگری برای فیلمبرداری مجوز گرفته است یا با همکاری مقامات امنیتی پل و تحت نظارت مشغول فیلمبرداری بوده-، اما باز هم همانطور که در فیلم میبینید فاصله بین آگاه شدن ناظر و پرش فرد، چند ثانیه بیشتر نیست و عملا راهی برای پیشگیری نمی‌ماند. بیشتر بازماندگان در طول مصاحبه کم و بیش میگویند که به نوعی میدانسته‌اند قرار است دوست و آشنایشان خودکشی کند، اما یا آن را جدی نگرفته‌اند و یا قدرت مخالفت نداشته‌اند. روایت بازماندگانِ قربانی‌ها؛ پدر و مادری که از بی‌قراری فرزندشان آگاهند اما نمیدانند چطور به او کمک کنند، دختری که صبر کرده مادرش در اثر سرطان فوت کند، دختر دیگری که از اسکیزوفرنی رنج میبرده، ، مردی که دچار مشکلات مالی است و … بیننده را به شناختی از ناآرامی‌های قربانیان-موجه یا ناموجه- میرساند، اما فیلم به نظر میرسد در این نقطه موفق نشده است. صرف نظر از جذابیت سوژه، اما فیلم ناتمام است و انگار در برقراری ارتباط میان من و افرادی که خودشان را کشته‌اند نقاط کوری وجود دارد. آنها که ما را به قربانیان خودکشی وصل میکنند با قربانی غریبه‌اند. انگار او را نمیشناخته‌اند. نمیتوانند او را تشریح کنند. حتی در خاطرات هم الکن هستند. نماهایی از تصویرهای به جا مانده از قربانیان نزد مادر و دختر ِ قربانی‌ای که مبتلا به اسکیزوفرنی است، دوست‌دختر قربانی دیگر، و حتی تنها قربانی‌ای که جان سالم به در برده و غریبگیِ اطرافیانش با تصویر زنده‌یِ موجود -در مورد آنکه زنده مانده این نکته خودش را بهتر نشان میدهد-، من را به این انگار میرساند که این خانواده‌ها تمام مدت با تصاویر جعلی دلخواهشان روبرو بوده‌اند و هنور هم هستند. و شاید هم تقویت کننده این موضوع، این است که کار استیل همسو با تلاشش برای یک حرکت پیش‌گیرانه از خودکشی‌های بعدی با ساخت همین فیلم است. و علی‌رغم اینکه سعی کرده قضاوتی نکند، نتوانسته است تنها به روایت صرف بپردازد. خود او مینویسد: “بیشتر کسانی که خودکشی کرده بودند از قبل به نحوی اطرافیان خود را از نقشه خود آگاه کرده بودند، مثل یک جور فریاد برای کمک. من میخواستم چشم مردم را باز کنم تا به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنند، به روابطی که دارند و اینکه آنها در مراقبت از این روابط مسئول هستند.
از طرفی از اواسط فیلم در لابلای مصاحبه‌ها با بازماندگان، مردی سیاه‌پوش با موهای بلند را میبینیم که مدام در طول پل عصبی گونه راه میرود و انگار با خودش کلنجار دارد. به نظر جدی نمیرسد. ولی در انتهای فیلم و درست قبل از پایان‌بندی، همان هنگامی که درحال شنیدن آخرین روایت هستیم، ناگهان از حصار بالا میرود و از پشت خود را پرت میکند. در کمتر از یک ثانیه رو دست میخوریم.
فکرش را نمیکردیم؟ احتمالش کم بود؟ شاید در همین نقطه پایان است که تازه شریک درماندگی و الکنی بازماندگان میشویم: “اضطراب یه کلمه جالبه. چون این همه چیزیه که من میتونم تعریف کنم از خودم، که اون موقع اضطراب داشتم. حالا من ناراحتم و دلم براش تنگ شده. اما در این لحظه … با چیزایی که میدونم … اون الان راحت شده. دیگه قرار نیست ناراحت یا ناامید بشه. دلم براش تنگ شده اما جوابی برای خودم ندارم غیر از مشاهدات و تجربه های پریشان از اون موقعیت، و نمیدونم چرا مردم خودشون رو میکشن. و هنوز یه قدم کوچک براش برنداشته‌م برای اینکه … میخوام بگم همه ما توی لحظاتی ناامیدی رو تجربه کردیم اما به هرحال ماها خیلی راحت نمیتونیم به خاطر ناامیدی این کار رو بکنیم. چون برای اکثر ماها خورشید دوباره طلوع میکنه و فردا یه روز دیگه‌ایه / چرا اون پل رو انتخاب کرد؟ نمیدونم. شاید اونجا مطمئن بود راحت میشه، از درد، با درد. شاید میخواست فقط برای یه بار پرواز کنه.”

  •  این مستند را از یوتیوب (اینجا+) میتوانید تماشا کنید. فیلم زیرنویس فارسی (+) هم دارد.
Advertisements
برچسب‌ها , , , , , , , , ,

یک دیدگاه برای ”مروری بر مستند اریک استیل: پل The Bridge – 2006

  1. هلپر مخوف می‌گوید:

    خیلی وبلاگ خوبی داری، به منم سر بزن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: