مروری بر مستند جیمز مارش: پروژه نیم Project Nim – 2011

اگر شما هم از طرفداران سینمای مستند باشید به احتمال زیاد جیمز مارش(+) را میشناسید. مارش در سال ۲۰۰۸ خرواری از جوایز جشنواره‌های معروف را با مستند «مردی روی سیم» -که بعدا در باره آن هم خواهم نوشت- به دست آورد: اسکار، بفتا، ساندنس و … .
جیمز مارش مستندساز و کارگردان انگلیسی متولد ۱۹۶۳ است. اولین تجربه کاری مارش – همچون خود همین فیلم – با کارگردانی یک مستند نود دقیقه‌ای برای بی‌بی‌سی شروع شد. «انیماتور پراگ» مستندی که به بررسی زندگی انیماتوری به نام جان اسوانکمیجر می‌پرداخت و «همبرگر و پادشاه: زندگی و آشپزی الویس پریسلی»(+) مستندی که در آن به بررسی بخشی مهجور از زندگی الویس پریسلی خواننده مشهور موسیقی پرداخته -مارش در این فیلم تلاش کرد به این موضوع بپردازد که عشق اصلی الویس نه موسیقی، که غذا بوده است- دو مستند تلویزیونی‌ای بودند که او را کم‌کم شناخته شده کرد. همکاری مارش با بی‌بی‌سی بعدها در قالب تهیه‌کننده ادامه پیدا کرد. در سال ۲۰۰۵ با فیلم «پادشاه»(+) در نقش کارگردان و نویسنده، برنده‌ی جایزه بخش نوعی نگاه جشنواره کن شد. در سال ۲۰۰۸ «مردی روی سیم» را ساخت و آخرین فیلم او «رقصنده سایه»(+) هم در جشنواره برلین امسال به نمایش در آمد. مارش را می‌توان یکی از چند‌شغله‌های سینما و تلویزیون بریتانیا لقب داد، چرا که طی سالیان حضورش در این دو عرصه علاوه بر نویسندگی و کارگردانی در زمینه‌هایی نظیر تدوین، فیلمبرداری، تهیه‌کنندگی، ساخت موسیقی و نظارت بر طراحی افکت‌های صوتی نیز فعالیت داشته است.

«پروژه‌یِ نیم«(+) مستندی سینمایی است درباره زندگی یک شامپانزه به نام «نيم چيمپسكی»(+) که توسط دکتر هربرت تریس استاد دانشگاه کلمبیا برای یک آزمایش علمی انتخاب میشود. تریس میخواهد بداند آیا میشود با یک حیوان ارتباط برقرار کرد و به آنها توانایی سخن گفتن را یاد داد؟ تحقیقی که اگر به سرانجام میرسید به ما درکی پیشرفته‌تر از  زبان میداد، که خود یک نوع تکامل محسوب میشود.(+) نیم در ۱۹۷۰ هم‌زمان با تولدش در یک کمپ حفاظت‌شده در اوکلاهاما از مادرش جدا میشود و تریس او را به یکی از شاگردانش به نام استفاني لافارگ واگذار میکند تا همانند یک مادر از او نگه‌داری کند. درواقع ایده تریس رویارویی نیم با دنیای بیرون همانند یک بچه‌یِ انسان از همان ابتدا است. نیم مدتی نزد لافارگ میماند اما به علت ارتباط عاطفی‌ای که لافارگ با نیم پیدا میکند – لافارگ حتی به او از سینه خودش شیر میدهد – پروسه تحقیقاتی تریس عملا تعطیل میشود. تریس با استخدام یک دانشجوی دیگر به نام لورا-آن پتیتو(+) نیم را از لافارگ جدا میکند و با کمک دانشگاه یک خانه بزرگ در اطراف شهر میگیرد و با لورا و نیم به آنجا میروند. آشنایی و آموزش جدی نیم با علائم زبانی از همین‌جا شروع میشود. با پیوستن تکمیلی چند نفر دیگر پروژه نیم کم‌کم به بار می‌نشیند و نیم هر روز علائم جدیدتری را یاد میگیرد و هم‌زمان توجه رسانه‌ها را هم به خودش جلب میکند و تصویرش روی جلد مجله‌ها میرود. نیم طی هفت سال مجموعا صد و بیست و پنج کلمه یاد میگیرد ولی مسئله‌ای که باقی می‌ماند این است که آیا نیم میتواند جلمه بسازد؟ بالغ شدن نیم و پرخاشگری او منجر به حوادثی میشود که تریس را متعاقد میکند ماندن و ادامه پروژه او ممکن است باعث ایجاد خطرات جدی‌ای بشود برای همین نیم را به کمپ زادگاهش در اوکلاماها برمیگرداند. نیم از اینجا به بعد دیگر درگیر مشکلات دنیای خارج میشود. از کمپ به یک آزمایشگاه منتقل میشود، در اثر تلاش‌های نگاه‌دارنده‌های قبلی‌اش از آزمایشگاه نجات پیدا میکند و به یک کمپ خیرخواهانه برده میشود و سرانجام در سال ۲۰۰۰ در همین کمپ و بر اثر سکته قلبی میمیرد. نیم در هنگام مرگ بیست و شش سال داشت.

پروژه نیم سرانجام پس از صرف این سالها به نتیجه دقیقی نمیرسد. هربرت تریس یکی دو سال بعد از بازگرداندن نیم شروع به تحقیق روی داده‌هایی که طی این سال‌ها کسب کرده میکند و سرانجام به این نتیجه میرسد که نیم فاقد قدرت برقراری ارتباط به آن معنی‌ای که متصور میشود است، و تنها برحسب عادت و شرائط علائم را تکرار میکند. مثلا جلوتر که نیم پس از تحمل رنج‌های بسیار به کمپ خیرخواهانه برده میشود و لافارگ برای بازدید به سراغ‌ش میرود، نیم پس از حمله وحشیانه – و البته بر اساس خوی ذاتی – به لافارگ علامت «متاسفم» را از خودش نشان میدهد. درحالیکه ما نمیتوانیم مطمئن باشیم نیم متاسف است یا برحسب عادت علامت را نشان داده است. جیمز مارش در یک روایت نسبتا خوب و با یک ریتم زنده توانسته است قصه زندگی تراژیک نیم را در بیاورد. گرچند قسمت‌هایی از فیلم بازسازی شده است – مثلاً تصاویری که تحت عنوان آرشیو از لافارگ میبینیم به علت تصاویر آرشیوی اندک باقیمانده از آن دوران در واقع آرشیوی نیستند و با بازی ريگان لئونارد در نقش لافارگ بازسازی شده هستند – اما این موضوع در فیلم نمود چندانی پیدا نمیکند و لطمه‌ای به آن نزده است.  مارش در جایی گفته بود من علاقه‌ای به روایت وقایع و اتفاقات ندارم، بلکه علاقه اصلی من روایت اشخاص و افراد هستند.  و چیزی که مارش به خوبی نشان میدهد آدم‌های خاکستری فیلم هستند. از خود هربرت هریس تا ناجی نیم هیچ‌کدام نگاه کاملاً مستقلی به نیم ندارند. دیدگاه ابزاری‌ای که بر نیم اعمال میشود، و زندگی‌ای که به او هدیه داده میشود او را از هر دو دنیای انسان‌ها و حیوانات محروم میکند. درواقع مارش زیاد با پروژه نیم سر و کاری ندارد، چیزی که مارش به آن میپردازد سرنوشت حاصل از نگاه ابزاری به نیم است. ولی با این حال در هیچ کجای فیلم و در هیچ قسمتی از روایت مارش رفتار کسی را محکوم نمیکند. شاید برای او هم جالب بوده است که بداند واقعا در ذهن یک شامپانزه چه میگذرد. به هر حال آن‌چه در نمای پایانی و در قاب بزرگ‌تر می‌بینید، آن است که نه انسان از پروژه نیم بهره‌ای برد و نه خود حیوانِ بیچاره. که شاید اگر نیم میتوانست ارتباطی برقرار کند، اول از همه برای آزادی خودش کمک می‌خواست.

Advertisements
برچسب‌ها , , , , , , , , , , ,

یک دیدگاه برای ”مروری بر مستند جیمز مارش: پروژه نیم Project Nim – 2011

  1. […] شده‌اند. در مورد جیمز مارش قبلا نوشته‌ام(ر.ک. به اینجا+)، مستندساز و کارگردان انگلیسی، که موفق‌ترین کارش تا […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: