بایگانی ماهانه: مه 2013

مروری بر مستند کوین مک‌دونالد: لمس خلاء Touching the Void – 2003

دو کوهنورد جوان، در اوائل دهه دوم از زندگی خود، تصمیم به فتح کوهی به نام Siula Grande با ارتفاع شش هزار و خورده‌ای متر میگیرند. برای تقریب به ذهن‌تان باید بگویم دماوند به عنوان بلندترین کوه ایران پنج هزار و خورده‌ای، و کوه اورست به عنوان بلندترین کوه دنیا ارتفاعی حدود هشت هزار و خورده‌ای متر دارد. اما این قله شش هزار متری را به جهت دشواری‌های خاص خودش تا آن زمان کسی فتح نکرده بود. جو سیمپسون و سایمون یاتس در ۱۹۸۵ تصمیم به فتح این قله میگیرند.
هدف آنها صعود دیواره‌ی غربی این کوه است . آنها به روش آلپی(صعود سبک‌بار: کمپ در پای کوه و صعود تنها با یک کوله پشتی شامل غذا و تجهیزاتی در حد سه-چهار روز. بدون چادر و طناب ثابت در طول مسیر) و ظرف سه روز از دیواره بالا میروند. ولی هنگام بازگشت پای جو بر اثر یک سقوط کوچک از زانو می شکند. در یک تیم دونفره و در چنین ارتفاعی این اتفاق یعنی مرگ. اما سایمون، جو را رها نمیکند و با تلاش زیاد، پنجاه متر پنجاه متر او را بوسیله طناب، کارگاه به کارگاه پایین می آورد و خودش به روش صعود برعکس به پایین و پیش دوستش باز میگردد. در یکی از این دفعات، یک تله‌ی برفی زیر پای جو می شکند و او بین زمین و فضا معلق میماند درحالیکه دوستش از موقعیت او اطلاعی ندارد؛ نه میتواند طناب را رها کند، و نه امکان بالا کشیدن او را دارد. سایمون ساعتها در حالیکه تمام وزن بدن جو را تحمل می کند طناب را نگاه می دارد، اما در نهایت به استیصال میرسد و طناب را می‌بُرد. جو به صورت معجزه آسایی بر روی یک پل برفی(که باعث میشود ضربه سقوطش گرفته شود) اصابت میکند و داخل یک شکاف یخی محبوس می‌افتد و میشود. سایمون پس از سپری کردن شب به پایین برمیگردد، درحالیکه طوفان تمام آثار شکاف را پر کرده است و اثری از جو نمی‌یابد.
«لمس خلاء» نام کتابی است که در ۱۹۸۸ از جو سیمپسون منتشر شده است و در آن روایت بازگشت و نجات باورنکردنی خود را میدهد. در سال ۲۰۰۳ کوین مک‌دانلد بر اساس همین کتاب(و ظاهرا بسیار وفادار به متن کتاب) مستندی را به همین نام ساخت. مک‌دانلد قبل از این فیلم تجربه کارگردانی یک مستند خوب و معروف(برنده اسکار) درباره المپیک مونیخ را در کارنامه خودش دارد: یک روز در سپتامبر. یک روایت محض، بدون وارد کردن غیرضروری دراما(رمنس لوس). در لمس خلاء اما به تجربه‌ای جدید دست زده است. فیلم را میتوان در گونه شبه-مستند، یا سینمای مستند داستانی تعریف کرد. دو کوهنورد و یک دوست(که قبل از صعود، در پای کوه با او برخورد کرده بودند) که در نقش خودشان راوی هستند، بر روی تصاویر بازسازی شده. اما بر خلاف غالب آثار بازسازی شده در حوزه‌ی سینمای مستند، نه تنها این بازسازی در ماهیت مستندگونه‌ی فیلم تغییری ایجاد نکرده است، بلکه هماهنگی بسیار خوب تصویر و روایت، در جهت ایجاد یک ریتم خوب و تعلیق‌های مناسب، کاملا و بسیار به جا عرض اندام میکنند. این واقعیت را در کنار این موضوع در نظر بگیرید که از طرفی هم، روایت راویان واقعی به عنوان دو کوهنورد، تصاویری را خلق کرده است که یک کوهنوردی واقعی را عرضه میکند نه یک پرداخت سینمایی. از این جهت(فقدان اتفاقات خارق‌العاده‌ی سینمایی)، تجربه‌ی کوهنوردی عرضه شده، بسیار قابل لمس است.
سیمپسون بعد از بازگشت و تحمل دوسال جراحی‌های مختلف، سرانجام به وضعیت سلامت برگشت و دوباره به کوهنوردی پرداخت. گرچند تجربه‌های بعدی هم چندان خوشایند نبودند. جو در جایی، هنگام توصیف یکی از صعودهایش میگوید: در آن نیمه تاریک روشن صبحگاهی در کوه های بولیوی و تنها چند لحظه بعد از آن که فهمیدم بهمن از دهلیز کناری ما فروریخته (همان دهلیزی که بدون هیچ دلیلی از صعودش چشم پوشیده بودیم) به این حقیقت پی بردم که دیگر عاشق کوهستان نیستم. مرگ در کوهستان همواره به دلیل اشتباه نیست، بلکه گاهی کوهنورد با وجود در نظر گرفتن همه جوانب، در زمان مناسب در جای مناسب نیست و شانس نمی آورد. به همین سادگی.
سیمپسون برخلاف آن‌چه در فیلم می‌بینید(و احتمالا انتظار دارید. توقع ندارید بعد از یک استقامت و نجات باورنکردنی که از او در فیلم میبینید با جمله‌ی «او کوهنوردی را برای همیشه ترک کرد» روبرو شوید که؟)، بعدها کوهنوردی را برای همیشه ترک گفت. خود او در جایی دیگر میگوید: در کوهستان شما می توانید بنشنید کوه را نگاه کنید و بعد انتخاب با شما است. می توانید برگردید، می توانید بالا بروید با احتساب همه چیز، با در نظر گرفتن همه چیز. اما باز عدم قطعیتی هست که همواره هست، حس می شود و در هر گام با شما است. شاید شما در زمان مناسب در جای مناسب نباشید. اما بسیاری کوهنوردان با علم به این موضوع باز رفتن را انتخاب می کنند تا فقط برای چند لحظه در آن بالا احساسی را تجربه کنند که هرگز نه می توانند آن را وصف کنند و نه به اشتراک بگذارند. احساسی غریبی که تنها در یک مکان تجلی پیدا می کند.

برچسب‌ها , , , , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: