مروری بر مستند الکس گیبنی: تاکسی به مقصد تاریکی Taxi to the Dark Side – 2007

taxi_to_the_dark_side_xlg

One by one, the terrorists are learning the meaning of American justice .-. George W. Bush

 

«ما شکنجه نمی‌کنيم»، این جملۀ معروف جرج بوش پسر در پاناما، در پايان بازديد پنج روزۀ وی از آمريکای لاتين ايراد شد -که بعدها هم مرتباً تکرار شد-، در منطقه‌ای که ساليان دراز زير يوغ رژيم‌های خودکامه‌ای که از سوي واشنگتن حمايت مي شدند، بسر برده و در آن «مفقودالاثر شدن» مظنونين و اعمال شکنجه امری رايج بوده است.
«ما شکنجه نمی‌کنیم»، آیا می‌توان به این سخن بوش اعتماد کرد؟ به نظر می‌رسد باور نمودن این جمله از بوش به تمامی صورت مسئله نیست. در این‌که بوش آدم غیرقابل‌اعتمادی(لااقل در مسئله شکنجه) است کمتر شک هست، اما بیشتر از آن‌که بخواهیم جواب بگیریم آیا شکنجه کرده‌اید، باید ببینیم جواب مستقیمی از بوش می‌توان گرفت؟ گزارشات نهادهای معتبری چون صليب سرخ بين‌المللی، سازمان عفو بين الملل و يا سازمان ديده بان حقوق بشر، حاکي از آن هستند که از زمان ١١ سپتامبر تا کنون، مقامات آمريکايی در مبارزه با تروريسم بين المللی ديگر نه احترامی برای توافق‌نامه‌های ژنو در رابطه با رفتار با زندانيان قائلند و نه برای قطع‌نامه‌های سازمان ملل عليه اعمال شکنجه. دولت بوش، در واقع از همان فردای ١١ سپتامبر، با احيای دادگاه‌های ويژه، و تأسيس زندان گوانتانامو، در خارج از خاک ايالات متحده -و لذا خارج از حوزه قضايی آمريکا- به منظور محبوس کردن «اسيران ميدان جنگ»(تعريفی متفاوت با اسراي جنگي، براي اجتناب از ارجاع به توافق‌نامه‌های ژنو)، قواعد تازه‌ای در اين زمينه وضع نمود. افرادی مانند آلبرتو گنزالس، حقوق‌دان و مشاور بوش و وزیر سابق دادگستری آمریکا به مثابه تئوریسین‌های این عملکرد، به قوام این رویکرد کمک زیادی کردند. گونزالس به طور خلاصه می‌گوید آمريکا نبايد با احترام گذاشتن به حقوق بشر اسباب تضعيف خويش را فراهم آورد. دو گزارش وی در فوريه و اوت ٢٠٠٢، متون حقوقی مربوط به شکنجه را ماهيتاً تغيير داده و آن‌را عملاً تا جایی که به مرگ نینجامد مجاز دانسته‌اند. (+)

گوانتانامو، ابوغریب و بگرام سه واقعه‌ایی هستند که نتیجه این سیاست هستند، نتایجی که از آن‌ها خبر داریم. مرگ دلاور در بگرام پس از آن‌که در نیویورک تایمز کار شد گیبنی را بر آن ساخت که مستندی با محوریت این سوژه بسازد، ولی در ادامه تنها به مرگ دلاور نپرداخت. تاکسی به مقصد تاریکی ساختۀ الکس گیبنی در سال ۲۰۰۷، برندۀ اسکار سال ۲۰۰۸ و درباره رانندۀ یک تاکسی افغانی است که پس از سوار کردن سه مسافر توسط ارتش آمریکا به دلیلی نامعلوم تروریست شناخته و به بگرام فرستاده میشود و پس از چند روز شکنجه، جان می‌سپارد.
فیلم نه با محوریت، بلکه با سوژه قرار دادن دلاور، موازی با آن به روشن‌گری درباره سیاست آمریکا در قبال تروریسم می‌پردازد. تاکسی به مقصد تاریکی ابتدا یکی از قسمت‌های مجموعۀ «چرا دموکراسی؟» بود که بعدها فیلمی مستقل شد. از این جهت هم‌سان با دیگر مستندهای هم‌داستان‌ش، فیلمی سرگرم‌کننده نیست. گرچند که نباید نیز باشد. قبلا نیز اشاره شدکه اگر ارول موریس در «یک روند معمولی» با اضافه کردن هیجان و پرداخت سینمایی به مستند خود، سعی در برجسته کردن سوژه و جذاب کردن فیلم خود دارد، تا چه اندازه می‌تواند از مقصد خود دور شود.

الکس گیبنی از دلاور در تاکسی به مقصد تاریکی استفاده‌ای استعاره‌ای میکند تا مقصود خودش را برساند. و این نه فقط فروپاشی یک کل، نه اشاره به فساد، که موضوعی تکراری ولی همچنان مورد تأکید است، بلکه بالاتر از آن نشان دادن قدرت ترسی است که بعد از یازده سپتامبر جامعه را فراگرفته و اینکه این ترس در رسیدن به مرحله‌ای که در آن این اتفاقات می‌افتد چه نقشی دارد. در منطقی جلوه دادن این اعمال، و مهم‌تر از آن در چگونه منطقی شدن این اعمال. گیبنی نشان می‌دهد این ترس چگونه یک قبیح را معمول جلوه می‌دهد. نه فقط در عرصه قضا، بلکه چطور سیستم اخلاقی یک جامعه را هدف می‌گیرد و این جریان نسبتاً بزرگ، چگونه در سکوتی فراگیر فرو می‌رود. سکوتی که در آن همه خود را به تجاهل زده‌اند و تنها جریانات کوچک در برابر آن مقاومت میکنند و با شکستن سکوت، سعی در بازگشت به ابتدایی‌ترین اصولی دارند که اساس آمریکای کنونی و قانون اساسی‌ش را تشکیل داده‌اند و نه فقط آن، بلکه شکل‌گیری نظم جهانی را مشروع کرده‌اند. مزیتی که خود نقص بزرگ‌تری دارد: آیا حتما افرادی مثل سناتور مک‌کین که خود یکی از قربانیان بازجویی و شکنجه در ویتنام است باید باشد تا در مقابل فاجعه مقاومت کند؟ و ناظران چه کاره‌اند؟
گیبنی به خوبی این فرآیند را نشان می‌دهد و به خوبی نیز فیلم را تمام می‌کند. فیلمی که ضعف حافظۀ اخلاقی آدمی را نشانه می‌گیرد و با هشداری تمام می‌کند که به زبان همان‌هاست: اگر ورودی‌های این سیستم تروریست نباشند، چگونه انتظار دارید خروجی‌هایش یک تروریست نشوند؟ جمله‌ای که بازجوکننده‌های یکی از زندانیان به شوخی به او گفته است. این مضحک، همان‌قدر جدی است که جمله‌ای که در ابتدا از بوش نقل قول شده است.

  • عجالتا اگر لینک مناسبی پیدا نکردید، از این‌جا قابل دیدن است.
Advertisements
برچسب‌ها , , , , , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: