بایگانی برچسب‌ها: فلسطین

مروری بر مستند دروازه‌بانان The Gatekeepers – 2012

دروازه‌بانان یکی از عجیب‌ترین مستندهای فلسطین است. مستندی که البته به فلسطین نمی‌پردازد، بل این بار از سویۀ دولت اسرائیلی حاکم بر منطقه به اشغال و ترور نگاه می‌کند. دروازه‌بانان محصول سال 2012، مستندی است که با شش رئیس سازمان امنیت اطلاعات اسرائیل که شاباک خوانده میشود مصاحبه میکند. گمان نمیکنم فیلم بهتر از این موفق میشد تصویری مستقیم و صریح از بالاترین مقام‌های امنیتی اسرائیلی و نظرات آنها منتشر سازد، نظراتی بس عجیب. فیلم بیش از آنکه به توجیه بپردازد به ساخت تصویر میپردازد و مصاحبه‌ها با اینکه آن چنان چالش‌برانگیز نیستند، اما عجیب آن است که مصاحبه‎‌شونده‌ها زحمت مصاحبه‌کننده را کم میکنند و گفت و گوها را تبدیل به بخشی جذاب با ریتمی بسیار قابل قبول میسازند (هرچند این فرضیه لزوماً ربطی به حذف ارادی مصاحبه‌کننده از متن مصاحبه‌ها ندارد). ورای از این، البته برای فیلمی که بخش عمدۀ آن مصاحبه است، استفاده از تکنیک سه‌بعدی ساختن تصاویر و حالت روایی بخشیدن به قسمت مکتوب فیلم بر جذابیت آن می‌افزاید. کارگردان با ساخت فضای سه بعدی برای عکس‌ها، جا به جا به صورت عمقی در میدان عکس نفوذ میکند و هرچند گاه از این تکنیک، بی‌مورد استفاده میکند اما زیادت استفاده از آن بیننده را نمی‌آزارد. خاصه آن که در مواجهه با یک سرویس امنیتی تدارک مستنداتی برای کارگردان عملاً متصور نمیشود، جز همین گونه مانورها بر عکس‌های روزنامه‌ها و معدود تصاویر موجود. شنیدن مصاحبه‌ها برای من جدید بود و با تصویری که داشتم بسیار متفاوت. حتی سخت‌جان‌ترین رئیس شاباک، آوراهام شالوم، هم صحبت‌هایی کرد که انتظار شنیدنش را از یک فرماندۀ امنیتی اسرائیلی نداشتم. مردی که به گفتۀ کارمی گیلون، از فرماندهان بعدی شاباک پس از شالوم، نه تنها فلسطينی‌ها و لبنانی‌ها بلكه خود اسرائيلی‌ها هم از او میترسيدند؛ مردی به شدت جدی و محكم که از هر چيز كه خوشش نمی‌آمد كلك‌ش را مي‌كند. فیلم به خوبی ساختار امنیتی و اجتماعی فضای اسرائیلی را از بعد از جنگ شش روزه تا امروز نشان میدهد، و هماگونه که خود میگوید نشان میدهد که چگونه ماهیت دولت اسرائیل به یک شاباک بزرگ تبدیل میگردد، همانگونه که پروفسور لیبوویتز، یکی از یهودیان منتقدان اشغال، نقل میکند که یکسال پس از جنگ شش روزه نوشته بود: «حکومت بر یک جمعیت یک میلیونیِ خارجی متخاصم، لزوماً به حکومت شاباک ختم میشود». تمام این‌ها هرچند با فرض غرض، اما لایه‌ای از حقیقت و واقعیت اتفاق‌افتاده را با خود دارد. عجیب‌تر آنکه تأیید تمامی رؤسای سابق که با ایشان مصاحبه میکند را به عنوان امضائی بر این اظهارات ثبت میکند. شالوم نهایتاً (هرچند با اکراه و ترس از مثالی که در شباهت اسرائیل با آلمان جنگ جهانی دوم میزند) صریحاً میگوید ما ظالم شده‌ایم، همانگونه که نسبت به خودمان، و البته عمدتاً نسبت به فلسطینیان. و تیر آخر، که بهترین گفت و گوی فیلم به جهت شخصیتش با او اتفاق می‌افتد، سخن پایانی اولین رئیس شاباک کلازویتر است: پیروزی ایجاد فضای سیاسی بهتر است و ما با اینکه ما بارها و بارها شهرهایی مثل نابلوس را اشغال کرده‌ایم اما هیچ پیروزی‌ای به دست نیاورده‌ایم. آیا اشغال این شهرها و در مجموع اشغال فلسطین، واقعیت سیاسی بهتری را برای ما ساخته؟ تراژدی بحث در مورد امنیت داخلی اسرائیل این است که ما متوجه نیستیم که با یک وضعیت خسته‌کننده روبرو هستیم، وضعیتی که در آن ما برندهۀ هر نبرد هستیم اما جنگ را باخته‌ایم.

برچسب‌ها ,

مروری بر مستند نویسندگان مرزها: سفری در فلسطین Writers on the Borders: A Voyage in Palestine – 2003

Untitled

محمود درویش همیشه برای من بزرگ بود اما تنها بابت شعرها و عاشقانه‌هایش نبود که او برای من ساخته شد. محمود درویش برای من بزرگ شد؛ درست از روزی که در کوچه‌ها و خیابان‌های جنگ‌زدۀ رام الله با او قدم زدم. مردی که پیرمردهای قهوه‌خانه‌های رام الله در میان شلیک گلوله‌ها و حمله اسرائیلی‌ها باز هم به احترامش بلند می‌شدند و همه می‌خواستند حتما او را به یک قهوه عربی یا چای میهمان کنند. … همه چیز آن سفر را به یاد دارم، تک‌تک نگاه‌هایی را که با چشم‌هایم تلاقی پیدا کرده بودند. پیرمردی را به یاد دارم که هیچ شعری از محمود درویش  نخوانده بود اما خوب او را می‌شناخت، می‌دانست مردی هست که به همه دنیا می‌گوید که اسرائیلی‌ها حتی به درخت‌های زیتونش هم رحم نکرده‌اند و شاعر او را می‌فهمید. ۱۵ هکتار باغ زیتون را از چنگش درآورده بودند و همه درخت‌هایش را بریده بودند، پسرش را هم همین‌ها کشتند. قرار بود دیوار بی‌عدالتی و حصر درست از وسط درخت‌های او که نماد صلح بودند، عبور کند. … محمود درویش راوی این دردها بود و برای همین هم احترامی که برایش قائلم از مارس ۲۰۰۲ دوچندان شده بود، او زبان همه زن‌هایی شده بود که در این سفر دیدیم، زنان بالابلند عربی که نیمی از صورت‌شان را پشت روسری سفیدشان پنهان کرده بودند و به محمود درویش با احترام می‌نگریستند، یکی از این مادران شنیده بود درویش شعری در رثای فرزندش که به دست نیروهای اسرائیلی کشته شده سروده، دست‌هاش را رو به آسمان بلند کرده بود و چنان دعایی برای سلامت درویش می‌کرد که همچنان آوای زنگ‌دارش در گوشم مانده. یادم هست که در آن سفر با روح بلند وله سوینکا، نمایشنامه‌نویس نیجریایی هم آشنا شدم، او مثل ما گیج نبود، از همان اول تصویرها را درک می‌کرد.او از واژه دستمالی‌شده‌ای مانند نویسنده متعهد حرف نمیزد اما می‌گفت نادیده گرفتن این دردها از کاری که آریل شارون می‌کند هم بدتر است و محمود درویش این را خوب می‌داند.اسرائیلی‌ها می‌خواستند برای التیام دردهای گذشته‌شان ملت دیگری را رنج بدهند اما رنجی که در گذشته متحمل شده بودند نمی‌توانست خشونتی را که حالا در جریان بود و هست را جبران کند.-.ساراماگو+

در آغاز دهۀ ۱۹۹۰، پارلمان بین المللی نویسندگان به همت جمع کثیری از نویسندگان جهانی مانند پیـیر بوردیو، ژاک دریدا، سلمان رشدی، محمود درویش، بای دائو، خوزه ساراماگو و… در فرانسه تشکیل شد و با توافق با شهرداری‌های مختلف اروپا خدماتی را به نویسندگان و هنرمندانی که در کشورهای خود از آزادی بیان و نشر و آفرینش هنری محروم بودند عرضه کرد. در مارس سال ۲۰۰۲، رژيم اسرائيل شهر «رام‌الله» را در محاصره خود درآورده بود و حتي ياسر عرفات، رهبر فقيد تشكيلات خودگردان فلسطين را، در دفتر كارد خود حبس كرده بود. در اين شرايط سخت، هيئتي از پارلمان بین المللی نویسندگان در ۲۵ مارس همین‌سال براي ابراز هم‌دردي با فلسطينيان و جلب توجه جهانيان به اين مساله، به رام‌الله رفتند و با «محمود درويش» ملاقات كردند.
اعضاي اين هيئت عبارت بودند از: ژوزه ساراماگو (رمان‌نویس پرتغالی و برندۀ نوبل ادبیات)، راسل بانکس (رمان‌نویس آمريکایی و رئیس پارلمان مذکور)، بريتن بريتن باخ (شاعر و رمان‌نویس آفريقای جنوبی)، وينچنسو کنسولو (رمان‌نویس ايتاليایی)، بای دائو (شاعر چينی تبعیدی در آمریکا)، خوان گوی تيسولو (نویسندۀ اسپانيایی)، کريستيان سالمون ( نویسندۀ فرانسوی و مدیر پارلمان مذکور) و ووله سوينکا (نویسندۀ نيجريایی و برندۀ نوبل ادبیات).
سمیر عبدالله و ژوزه راینس در «نويسندگان مرزها: سفری در فلسطين» از این موقعیت استفاده و این سفر را دست‌مایه ساخت مستند خود کرده اند. نفس گردهم‌آیی این تعداد از نویسندگان و شعرا به خودی خود جالب است؛ و موضوعیت فلسطین نیز جذابیت مستند را دو چندان کرده است. این اتفاقی است که کارگردان به هیچ وجه آن را تلف نکرده است. نویسندگان مرزها بیش از آن‌که به حاشیه برود-چونان‌که ساراماگو با مقایسه وضعیت فلسطین و آشویتز در همان سفر با اسرائیل دچار درگیری شد و بعدها نیز به سبب نوشتن در مورد این سفر «یهوی‌ستیز» خوانده شد- در حال و هوای سوژه‌های خودش باقی مانده است. و همین می‌شود که فیلم نه شرح سفر است و نه مانند دیگر مستندهای فلسطینی، به حکایتی از وضع فلسطینیان در محاصره خود را منحصر میکند. نویسندگان مرزها روایت شاعرانۀ سوژه‌هایی است که فیلم، سفر آن‌ها را موضوع خودش کرده است. برای همین به اقتضای راوی همان لحظه‌اش گاهی شعری میشود و گاهی داستانی کوتاه. غیر از درویش که خود سوژۀ اصلی است و در جای جای فیلم تصویر شعرخوانی او را میبینیم، بخش عمدۀ فیلم را بای دائو، سوینکا و ساراماگو روایت میکنند. ساراماگو بعد از سفر با همكاری نوآم چامسكي و جيمز پتراس كتابی را با نام «فلسطين زنده است» نیز منتشر كرد. دولت اسرائیلی در همان زمان و بعدها خصوصاً خطاب به ساراماگو ابراز تأسف کرد که فریب تبلیغات ارزان فلسطینی‌ها را خوردند. ساراماگو در همین فیلم هم میگوید، که خوشحال است که فریب تبلیغات گران اسرائیلی‌ها را نخورده.

درویش در شبی که در فیلم هم هست و نویسندگان مذکور را را به بالای تپه‌ای مشرف بر قدس برده بود، گفته بود: «خواستم به آنان نشان بدهم که چگونه جغرافیای فلسطین با این شهرک‌ها از هم پاشیده است. گویی که این شهرک‌ها مرکز هستند و شهرهای فلسطین در حاشیه‌اند. … هیچ تبلیغاتی نبود، فقط خواستیم آن‌ها حقایق را از نزدیک ببینند».
چهار روز پس از آنکه درویش و میهمانانش در مقابل نزدیک به هزار نفر در تماشاخانۀ القصبه به سخنرانی پرداختند، ارتش اسرائیل عملیات پاکسازی‌ای را آغاز کرد. فلسطینیان این عملیات را مجازات جمعی و پروژه‌ای برای از بین بردن خودشان می‌دانستند. درویش که برای حضور در شب شعری در بیروت، رام‌الله را ترک کرده بود پس از آن نتوانست به فلسطین بازگردد و به او خبر رسید که مرکز فرهنگی السکاکینی که فصلنامه الکرمل در آن‌جا استقرار داشت، مورد حمله قرار گرفته و نابود شده و دستنوشته‌ها زیر پوتین‌های سربازان اسرائیلی لگدمال شده است.

  • درویش در همین زمان کتاب حالة حصار+ را که حاوی مجموعه اشعاری بداهه است را نوشت، در فیلم هم مشغول خواندن قطعاتی از همین اشعار است. حالة حصار توسط تراب حق‌شناس با عنوان «در حصار» به فارسی برگردانده شده و توسط ناشرش نیز به رایگان در دسترس عموم قرار گرفته است. در حصار را از اینجا می‌توانید دریافت کنید. همچنین انتشارات خانۀ هنر و ادبیاتِ گوتنبرگ نیز نسخه‌ای از فیلم را با زیرنویس فارسی برای تماشا در چهار قسمت تهیه کرده است که از اینجا قابل دیدن است: قسمت یک، دو، سه، و چهار.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , ,

مروری بر مستند سفیان و عبدالله عمیش: مبانی اشغال‌گری؛ صدای اکثریت خاموش Occupation 101: Voice of the Silenced Majority – 2006

چندی پیش در مورد فلسطین به معرفی مستندی پرداختم که شاید نامناسب نباشد که بگویم مستند فعلی به عنوان پیش زمینه‌ای برای دیدن آن توصیه میشود. اشغال۱۰۱: صدای اکثریت خاموش (+)، مستندی است به کارگردانی دو برادر: سفیان و عبدالله عمیش که درباره منازعه اسرائیل-فلسطین، با رویکردی تاریخی‌تر و علمی‌تر به موضوع پرداخته است.  فیلم توسط خانم آلیسون وِیر، موسس بنیاد «اگر آمریکایی‌ها میدانستند» روایت میشود و با جمعی از دانش‌آموختگان، رهبران مذهبی، مورخان، روزنامه‌نگاران، فعالین صلح و ناظرین بین‌المللی و اعضای گروه‌های غیردولتی و حقوق بشری و مردم عادی در بیت‌المقدس(اورشلیم)، نوار غزه و کرانه غربی و حتی سفیران قدیم آمریکایی مصاحبه میکند که از این میان جمعی نیز هم‌چون نوام چامسکی، آشنا هم هستند. در شلیک کردن به فیل، نیازی به توضیح روی صحنه‌ها نداریم، اما به درستی در مقام بیننده، درک هم نخواهیم کرد که در فلسطین چه میگذرد. فیلم‌هایی در زمره اشغال۱۰۱، ما را بیشتر با وضع واقعی فلسطین آشنا میکند. شما نیازمندید نسبت به کل مفهوم یک بینش داشته باشید تا بتوانید صحنه‌هایی بی‌پیرایه چون شلیک کردن به فیل را بهتر درک کنید. از این منظر اشغال ۱۰۱ پر از مصاحبه و روایت است و پر است از ارائه مستندات و آمارها و نشان دادن نقشه‌ها و غیره. و باز هم در همین راستا است که فیلم، تنها یک راوی نیست و تفسیر خودش را از تاریخ دارد. مطلبی که میتواند درجاهایی از فیلم این ظن را تقویت کند که شاید مستندات و آمارها و تفسیر تاریخ، مقابل پروپگاندای اسرائیلی‌ای است که در این سالها جریان داشته. اما هرچه باشد، در مقام مقایسه هم که قرار بگیرد، باز به آگاهی می‌انجامد. ارائه وقایع تاریخی مانند اعلامیه بالفور به مثابه  شواهدی بر شروع این جنگ، یا صلح نوستالوژیک اعراب و یهودیان قبل از ورود صیهونیست‌ها، شاید اقناع کننده به نظر نرسد، اما مطلبی است که لااقل باید در نظر عمومی لحاظ  گردد. همچنین است اشاره وقایع تاریخی دیگری که در ریشه‌یابی این خشونت همواره برای مردم عادی و بینندگان دور، شواهدی غیرعمومی بوده‌اند. و تاکید فیلم بر خشونت، با اینکه بیشتر رویکردی بر مظلومیت فلسطین دارد، ناظر بر چالش‌هایی است که هر دو بخش فلسطینی و اسرائیلی را تحت تاثیر قرار داده. کل فیلم تاکیدی است بر وجه «اشغال بودگی» فلسطین، که مفهومی بعید است. با اینکه جهان هیچ‌گاه از جنگ و نزاع‌هایی این چنین خالی نیست، ولی مسئله فلسطین شاید از آن جهت متفاوت بنماید که اولا نزاعی است پیوسته، چنان‌که بیش از چندین دهه است که علی رغم سامان یافتن ظواهر حقوق بین المللی هیچ بهبودی نیافته، و دوما چنان جنبه‌های سیاسی و حقوقی و مذهبی آن در هم پیچیده است که دست یافتن به یک تصویر بزرگ را در موردش مشکل نمی‌نماید.
و فیلم هم همین قصد را دارد. میخواهد وجه مفهوم اشغال را در این منازعه پررنگ‌تر و اهمیت دادن به رفع آن را ضروری‌تر بنماید. از همین رو است که با تصاویری از جنبش‌های مدنی در الجزایر، هند، آفریقای جنوبی و از این دست شروع میشود و با سخنانی قدیمی از مالکوم ایکس و نلسون ماندلا که در لزوم مقابله‌ی خشونت‌بار سخن میگویند. چیزی که با تصویر عمومی‌ای که از مخصوصا ماندلا وجود دارد چندان سازگار نیست. منظور فیلم هم اتفاقا همین است. ارجاعاتی متعدد از این دست زیاد هستند. صحنه‌های مونتاژ شده احساسی بر روی یک‌دیگر؛ سنت زشت مایکل موری -حتی در مقام پیش‌گام و برجسته کردن چنین متدی-، چنان هجمه‌ای از اتفاقات ناگوار را ناگهان بر بیننده عرضه میکنه که بیش از‌ آن‌که بتوانید در این مدت کوتاه آن را درک کنید، چنان‌چه نسبت به فلسطین پیش‌زمینه مثبت داشته باشید با آن هم‌ذات پنداری میکنید و چنان‌چه برعکس، احتمالا به شدت منزجر خواهید شد. همان‌طور که در بعضی از نقدها هم میبینید، فیلم را سراسر پروپگاندا خوانده اند.(مثلا نگاه کنید به اینجا که کمی بدبین است و اینجا که کاملا عصبانی است). ولی این‌طور به نظر نمیرسد و خوشبختانه بر ذات این مطالب تاکید نمیکند، چنان‌که در انتها نشان میدهد. اما آن‌چه در همه‌ی فیلم و منظور فیلم است، درک مفهوم اشغال است. اشغال، اشغال، و اشغال. باید فلسطین را از این منظر دید، تا بتوان کمی واقعی‌تر به آن نگریست. و باید این مفهوم را از روزمرگی زدائید.
برادران عرب ساکن آمریکا؛ عمیش، برای ساخت فیلم از مشاغل خود در نیویورک استعفا دادند و چهار سال را وقف ساختن این فیلم کردند. برخی مصاحبه‌ها واقعا عالی هستند. به عنوان مثال به مصاحبه دختر بچه در دقیقه شصت و هشت بنگرید. ترکیب تصاویر و روایت‌ها، موسیقی مناسب با آن، مستندات (فکر میکنم از دید بیننده بدبین حداقل) قابل اعتناء از نکاتی هستند که فیلم را در منظور خودش موفق کرده‌اند. مناسبت فلسطین-اسرائیلی امروزه بیش از آن‌که در مدیوم مستندی این چنین، نیازمند ثابت کردن درستی شواهدش باشد، نیازمند آگاهی بخشی است. اشغال ۱۰۱ با فقدان تأملات طولانی و اثبات شواهدش در اقناع بیننده، به درستی بیش از آن‌که برای اقناع باشد، فیلمی برای آگاهی است. به هرحال هرچه باشد فکر میکنم وقتی اشغال۱۰۱ را در کنار «شلیک کردن به فیل» بگذارید، میتوانید خودتان قضاوت کنید.

  • فیلم را از این لینک ها ( + و + و + ) میتوانید به صورت آنلاین ببینید. زیرنویس فارسی ( + یا + ) هم با توجه به نسخه‌های قابل فروش در ایران، باید میداشت، ولی بر روی نت ندیدم و خودم اقدام به ترجمه‌ی دست و پا شکسته و سینک آن کردم. تورنت‌های فیلم هم با سیددهی خوبی همچنان و ظاهرا همیشه فعال هستند.
  • معمولا عبارت ۱۰۱ که بعد از عنوان اشغال آمده است معرف کتابها و دروسی است که نکات کلی و موضوعی رو میگن. مثلا مکانیک۱۰۱یعنی همان اصول مقدماتی مکانیک. از همین رو اگر عنوان فیلم -اشغال ۱۰۱- هم به «مبانی اشغال‌گری» ترجمه بشود نزدیک‌تر به مفهوم خواهد بود.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , , , ,

مروری بر مستند آلبرتو آرسی: شلیک کردن به فیل TO SHOOT AN ELEPHANT – 2009

afterwards, of course, there were endless discussions about the shooting of the elephant. The owner was furious, but he was only an Indian and could do nothing. Besides, legally I had done the right thing, for a mad elephant has to be killed, like a mad dog, if it’s owner fails to control it
Shooting an elephant (+) :: George Orwell

ژوئن ۲۰۰۷ سرآغاز التهابات سختی برای نوار غزه و شهروندان فلسطینی‌اش بود(+). یکی پيروزي جنبش حماس در انتخابات فلسطين، و دیگری شروع بمباران‌های اسرائیل بر روی این منطقه. درحالیکه محاصره نوار غزه در این زمان (+) و قحطی غذا و سوخت و دیگر وسایل ضروری زندگی باعث شده بود شهروندان برای به دست آوردن حداقل‌های زندگی از تونل‌های زیرزمینی در مرزهای غزه برای ورود به مصر و تامین مایحتاج خودشان استفاده کنند، اسرائیل با این ادعا که فلسطینی‌ها از این تونل‌ها برای قاچاق سلاح استفاده می کنند، آنها را بمباران می‌کرد. دعوای طرف‌های فلسطینی، حماس و فتح و دولت خودگردان به یک طرف، حملات اسرائیل از طرفی دیگر جهنمی در این منطقه به پا کرده بود.

سازمان رهایی‌بخش فلسطین (+) به همراه جنبش همبستگی بین‌المللی (+ و +)، یک گروه حقوق بشری را برای مشاهداتی عازم نوار غزه میکند. «شلیک کردن به فیل» (+) بخشی از مشاهدات تصویری این گروه در فاصله دسامبر ۲۰۰۸ تا ژانویه ۲۰۰۹ است. فیلم از چند قسمت تشکیل شده. بعد از گذر از سازمان‌های بین‌المللی و نشان دادن فضاهای منجمد، تنها چند روز پس از آتش‌بس شش ماهه بین اسرائیل و فلسطین، قسمت اول، از از مزرعه‌ایی در زیر آتش شروع میشود. با کشاورز صحبت میکند، خانواده و مردم را نشان میدهد، و به قسمت بعدی میرود: عملیات سرب مذاب، که خود قصه دیگری است. عملیات سرب مذاب همان استفاده از بمب‌های سفید رنگ فسفری است. در برخی گزارشات ادعا شده بود در عمليات نظامی سرب مذاب که از بيست و هفتم دسامبر ۲۰۰۸ -همین تاریخ فیلمبرداری- آغاز شده و به مدت ۲۲ روز تا اواسط ژانويه ۲۰۰۹ ادامه يافته، حدود هزار و چهار صد فلسطينی و سيزده اسرائيلی کشته شده‌اند. ارتش اسرائیل هم در پاسخ گفته بود که از ماده سفیدرنگ مجاز ساخت آمریکا که پیشروی نیروهای نظامی را امکان پذیر می کند و کاربرد آن مجاز است استفاده کرده است، نه بمب فسفری. آنچه در تصاویر فیلم میبینیم، به اندازه کافی گویای واقعیت هست. بخش‌های دیگر فیلم پرداختن به حمله‌های زمینی، مشکلات درس‌خواندن و عبور و مرور، کمک‌رسانی آمبولانس‌ها و بیمارستان‌ها، کمپ‌های سکونت، مشکلات کمک‌رسانی و ضعف سازمان‌های بین‌المللی و بلکه نشان دادن دستِ بسته‌یِ انها است.

فیلم حاصل کار آلبرتو آرسِی در یک تلاش شخصی به همراه محمد رجی‌الله به عنوان یک واسط-که گاه فعال‌تر از واسطه به نقش اصلی فیلم بدل میشود-، نشان دادن یک وضعیت دشوار و هشدار نسبت به آن است. آرسی بعد از حملات اسرائیل و در فرجه‌ایی که اسرائیل اجازه ورود به خبرنگاران را نمیداده، به همراه تیم‌ش در غزه میماند و «شلیک کردن به فیل» حاصل تلاش‌های او در این زمان است. «شلیک کردن به فیل» پنجمین مستند آرسی است. از چهارتای قبلی سه تا در مورد فلسطین، و یکی در مورد عراق، به‌مانند همین پنجمی همه در مورد وضعیت مردم غیر نظامی، و در زیر آتش جنگ ساخته شده‌اند. در «شلیک کردن به فیل»، آرسی و تیم‌ش بعد از اخراج خبرنگاران توسط اسرائیل، دیگر مصونیت خبرنگاری ندارند، و برای ماندن‌شان با همان خطراتی روبرو هستند که شهروندان عادی فلسطینی. (مصاحبه آرسی برای اطلاعات بیشتر+)

در «شلیک کردن به فیل» زیاد به وقایع تاریخی اعتنایی نمیشود. صحبت از مسخ انسانیت است. همان‌گونه که در مقاله «شلیک کردن به فیل» (+) هم جرج اورول بعد از اینکه به فیل میرسد درحالیکه قصد کشتن فیل را ندارد، برمه‌ایی‌ها را میبیند که منتظرند تا او فیل را بکشد. با خود میگوید: «برای اولین بار متوجه پوچی و بیهودگی حکومت سفیدپوستان در شرق شدم. من مرد سفیدی بودم تفنگ به دست، ایستاده در برابر جمعیت بومی غیر مسلح – در ظاهر بازیگر اصلی نمایشنامه؛ اما در واقعیت من چیزی جز ملیجک مضحکی که با خواست آن صورتهای زرد از پشت به عقب و جلو هل داده می‌شود نبودم. در آن لحظه بود که درک کردم وقتی مرد سفیدپوست در جایگاه مستبد قرار می‌گیرد این آزادی خودش است که در وهله اول نابود می‌کند

و همان که آرسی میگوید. چرا ما بی‌تفاوت هستیم؟ در طول فیلم و هم آن گاهِ عملیات سرب مذاب مدام از خودمان میپرسیم پس خبرنگاران کجا هستند؟ و چه کسی پاسخ‌گوی این آشفتگی است؟ آیا از بین همه سازمان‌هایی که مسئول هستند تنها این تیم و آن هم با مسئولیت شخصی باید برای گزارش حاضر باشند؟ چه کسی مسئول است؟ آرسی در مصاحبه‌اش گفته بود همه ما مسئول هستیم. برای بی‌توجهی به فریادی که تصمیم گرفته‌ایم نشنویم. همه ما مسئول هستیم و باید به مسئله فلسطین به اندازه یک بحران موضوعیت بدهیم و اعتراض کنیم. صحبت از خساراتی نیست که وارد آمده و متأسفانه هنوز هم به پایان نرسیده، این یک فاجعه بشری است و ما باید مخاطب این آشفتگی قرار بگیریم. تنها کافی‌است بشنویم. فریادی که این تصاویر میزنند خود گویا است. همان طور که در انتهای فیلم، بعد از بمباران شدن یکی از کمپ‌های کمک‌رسانی بین‌المللی، مسئول واحدش رو به دوربین می‌ایستد، با دست به آتش اشاره میکند و میگوید: چیزی هم باید بگویم؟

سخن آخر آن‌که در مورد فلسطین همیشه میخوانیم، و حتی شاید به طور خاص ما به برکت جمهوری اسلامی! تصاویر زیادی میبینیم. و فکر میکنم در تریبون‌های رسمی خبرگذاری‌های ما بیش از دیگران از مشکلات، محاصره‌های غذایی و رفت و آمدها و جنایت‌های اتفاق افتاده صحبت میشود. اما به نظر من دور از جهت‌گیری‌ها و هیاهوها و ریای رسانه‌ها، برای هرکدام از ما بسیار ضروری است که مانند «شلیک کردن به فیل» چنین تصاویر بی‌پیرایه‌ و قدرت‌مندی را ببینیم.

  • فیلم تحت مجوز بنیاد غیرانتفاعی اشتراک خلاقانه (+) منتشر شده و قابل دیدن و بازنشر است. «شلیک کردن به فیل» را از سایت رسمی خودش در اینجا (+) میتوانید بصورت کامل ببینید و دانلود کنید و یا میتوانید از این لینک یوتیوب (+) به صورت انلاین ببینید. زیرنویس فارسی فیلم را هم از این آدرس(+) میتوانید دریافت نمایید.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: