بایگانی برچسب‌ها: documentary

مروری بر مستند جیمز لانگلی: عراق تکه‌تکه شده Iraq In Fragments – 2006

Iraq In Fragments

جنيفر لانگلي راه سختي را براي ساخت فيلم مستند عراق تكه‌تکه شده طي كرد و حتي چندين بار تهديد به مرگ شد. اين فيلم به همراه فيلم «یک حقيقت ناخوش‌آیند» از ال‌گور -که پیش‌تر درباره آن نوشته‌ام- از اصلي ترين شانس هاي دريافت اسكار بهترين فيلم مستند سال 2007 به حساب مي آمدند و هر دو آنها جوايز متعددي را از جشنواره هاي مختلف سينمايي دريافت كرده بودند. اما خود لانگلي هم اعتقاد داشت كه فيلم ال‌گور شانس بيشتري دارد و میگفت يك استوديو بزرگ از اين فيلم حمايت مي كند و در گيشه هم 30 ميليون دلار فروش داشته است. ولي فروش فيلم من به يك صد هزار دلار هم نمي رسد. اما اكثر منتقدان باز هم شانس آن را بسيار زياد مي دانستند چرا كه فيلم بهترين روايت را از زندگي روزمره عراقيان در سالهاي پس از حمله آمريكا به اين كشور در سال 2003 ارائه مي دهد. در فيلم سني ها، شيعيان و كردها همگي آزادانه نقطه نظراتشان را ابراز مي كنند، نقطه نظراتي كه مشابه آنها را كمتر در مطبوعات و رسانه هاي غربي مي بينيم. عراق چند تكه ظرف 2 سال فيلمبرداري شده است و لانگلي در مورد آن مي گويد: قصد داشتم بررسي دقيقي از وقايع جامعه عراق و احساسات مردم داشته باشم و معتقدم فيلم مي تواند خلأيي را كه توسط نشريات روزانه پر نشده جبران كند.
لانگلي در ابتدا قصد داشت زندگي يك خانواده واحد عراقي را قبل و بعد از جنگ مرور كند، اما در سفرهايش به عراق در اكتبر 2002 و فوريه 2003 متوجه شد كه سبك فيلمسازي اش با شرايط جامعه در زمان حاكميت صدام حسين تطابق ندارد. وي در اين زمينه مي گويد: شما يا بايد با افراد منتخب رژيم عراق صحبت مي كرديد و يا اين كه حرف هايي را مي شنيديد كه منجر به بازداشت و بازجويي گويندگان آنها مي شد. بنابراين ساخت يك مستند صادقانه از عراق تقريباً غيرممكن بود. در ظرف اين مدت او فقط توانست از مكان هايي فيلمبرداري كند كه صدام حسين شخصاً به تيم خبرنگاران اجازه داده بود. او در نهايت در فوريه 2003 مجبور به ترك عراق شد. البته او از عراق چندان دور نشد و به كويت رفت و از طريق تلويزيون شاهد حمله آمريكا و سقوط صدام بود.
او در آوريل 2003 به عراق بازگشت و البته اين بار به ويزا احتياج نداشت و به گفته خودش همه چيز بسيار سهل و ساده شده بود. لانگلي در يك آپارتمان كوچك در جنوب بغداد ساكن شد و به علت كمبود اطلاعات در مورد عراق از يك مترجم براي تسهيل در گفت وگو ها و كسب اطلاعات پيرامون جامعه عراق كمك گرفت. او در ابتدا به شدت نگران امنيت جاني اش بود، اما در خلال گفت وگوهايش با عراقياني روبه رو شد كه به مراتب نگران تر از او بودند. تحت حاكميت صدام، تمامي آنچه كه مي توانست خطرناك باشد، مشخص شده بود ولي اكنون با تضعيف نقش ارتش و پليس جنايت و غارت موج مي زد. لانگلي ادامه مي دهد: مردم مي ترسيدند از منازلشان بيرون بيايند و همه مغازه ها از ساعت سه بعدازظهر بسته بود. مردم در ابتدا خوش بين بودند و تصور مي كردند با حضور آمريكايي ها شرايط بهتر خواهد شد و عراق بازسازي مي شود ولي ماه ها گذشت و هيچ اتفاقي چه در زمينه بازسازي و چه در مورد بهبود سرويس هاي عمومي رخ نداد.
لانگلي ادامه مي دهد: گاهي اوقات در يك كشور يك يا دو اتفاق كافي است تا عرصه كاملاً بر شما تنگ شود ولي در عراق دهها اتفاق ناپسند رخ مي داد كه باعث شده بود تا مردم عراق به اين باور برسند كه ديگر خواهان حضور نيروهاي آمريكايي نيستند. اين فضا منجر شد تا ربودن و قتل خارجيان آغاز شود و من در چند لوكيشن تهديد به مرگ شدم. چند فرد نقاب دار در مكان هاي مختلف به من هشدار دادند كه در صورت عدم خروج از آنجا من و همراهانم را خواهند كشت. اين چيزي نبود كه من نه تنها به عنوان يك فيلمساز بلكه به عنوان يك انسان هم انتظار آن را نداشتم. من در نوار غزه در سال 2000 يك فيلم مستند بلند ساختم ولي اين بار شرايط به مراتب بدتر بود و با خودم عهد كردم كه هرگز در منطقه جنگي ديگري حاضر نشوم. در لحظه به لحظه اين فيلم مي توان بحران و خطر را حس كرد. اوج اين تغيير در آوريل 2004 بود كه بمباران و حمله به فلوجه و رسوايي زندان ابوغريب شرايط را در عراق دگرگون كرد. لانگلي از آن پس در بغداد هم احساس ناامني مي كرد و شرايط در اكتبر 2004 به گونه اي بود كه او ناچار به ترك آنجا شد. چند ماه بعد علان عنويا، مترجم او كه با خبرنگار كريستين ساينس مانيتور كار مي كرد، در حين ربودن او كشته شد. (+) لانگلی در جریان حضور طولانی‌مدت خود در عراق یک فیلم دیگر هم ساخت که البته به اندازه‌ی عراق تکه‌تکه شده دیده نشد. این فیلم که مادرِ ساری نام داشت نیز مثل عراق تکه‌تکه شده در سال ۲۰۰۶ ساخته شد. موضوع این فیلم درباره‌ی یک مادر عراقی است که با وجود مشکلات جنگ و اشغال نظامی درصدد مراقبت از پسر ده‌ساله‌اش برمی‌آید. اما فرزند او سرانجام بر اثر بیماری ایدز می‌میرد؛ و متاسفانه از دست مادر هیچ کاری ساخته نیست.

عراق تکه‌تکه شده از سه قسمت تشکیل شده است. سكانس ابتدايي فيلم داستان زندگي پسربچه ۱۱ ساله اي به نام محمد است که پدرش توسط نیروهای صدام کشته شده است. لانگلي در اين بخش از فيلم به رابطه پدر-پسر گونه محمد با صاحب كارش در يك تعميرگاه اتومبيل و در بین مسلمانان اهل سنت مي پردازد. بخش دوم فیلم اما به بررسي حضور مقتدي صدر در شهر نجف مي پردازد. او به لطف چند رابط موفق شد تا با شيخ عوس الكفاجي نماينده مقتدي صدر در ناصريه ديدار كند و وارد دفتر او بشود و حتي از یکی از قدرت‌نمایی‌های نظامي نيروهاي او فيلم تهيه كند. قسمت دوم فیلم، که یکی از هیجان‌انگیزترین بخش‌های فیلم است، به شدت خوب از آب در آمده و لانگلی توانسته دوربین را به قلب نیروهای مقتدی صدر ببرد و کاملا تصویری واقعی از فعالیت‌شان ارائه بدهد. بخش دوم تماما واقعا عالی است. قسمت سوم حکایت نوجوانی کرد است. لانگلی در این قسمت وضعیت کردهای عراق و شورش کردها برای دستیابی به استقلال را تصویر می کند و به بیان عقاید کردها از دل یک خانواده کرد و کارگران کوره های آجرپزی در مزرعه ایی در اربیل پرداخته است. آنها در دیالوگ هایشان درباره عراق، استقلال طلبی و عقاید مذهبی صحبت می کنند و فیلم مرد مزرعه دار کردی را نشان می دهد که آرزو دارد یکی از پسرانش را برای رضای خدا و کسب علوم روحانی به مدرسه طلبگی بفرستد. علی‌رغم آنکه عراق تکه‌تکه شده نتوانست اسکار را به دست بیاورد، موفق به دریافت سه جایزه جشنواره فیلم ساندنس شامل بهترین کارگردانی، بهترین تدوین و بهترین فیلمبرداری شد. فیلم در سال ۸۶ در جشنواره سینما حقیقت هم به نمایش درآمد و کارگردان فیلم هم در نشست فیلمش در تهران حضور یافت. جالب است بدانید کارگردان در سال ۲۰۰۸ در ایران یک سال هم ماند و مشغول ساخت مستندی درباره دبیرستانی روستایی در مازندران بود.

عراق تکه‌تکه شده همان‌طور که خود لانگلی میگوید با خرج بسیار کم درست شده. خود لانگلی علاوه بر کارگردانی، فیلمبرداری، مونتاژ، تهیه‌کنندگی فیلم را بر عهده داشته و حتی موسیقی فیلم را هم خودش ساخته. نگاه واقع‌بینانه، تصاویر شفاف و کم‌تر دیده شده و بکر، از عراق تکه‌تکه شده یک مستند شسته رفته و تمیز و قابل قبول ساخته است. آن‌را ببینید تا متوجه شوید هنوز به عنوان همسایه عراق، تصویر واضحی از این کشور ندارید، چه برسد به مردم اروپا و آمریکا.

  • بخش ابتدایی مقاله تماما از ترجمه یک ریویوی خارجی برداشته شده و لینک مطلب مترجم در انتهای آن امده است./ فیلم را برای نمایش آنلاین در سرویس‌ها پیدا نکردم، اما اگر اهل تورنت هستید با یک جستجوی ساده تورنت‌های فعالش را پیدا خواهید کرد. زیرنویس آن‌را هم خودم تهیه کرده‌ام و از این‌جا (+ و یا +) قابل دریافت است.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , , ,

مروری بر مستند سفیان و عبدالله عمیش: مبانی اشغال‌گری؛ صدای اکثریت خاموش Occupation 101: Voice of the Silenced Majority – 2006

چندی پیش در مورد فلسطین به معرفی مستندی پرداختم که شاید نامناسب نباشد که بگویم مستند فعلی به عنوان پیش زمینه‌ای برای دیدن آن توصیه میشود. اشغال۱۰۱: صدای اکثریت خاموش (+)، مستندی است به کارگردانی دو برادر: سفیان و عبدالله عمیش که درباره منازعه اسرائیل-فلسطین، با رویکردی تاریخی‌تر و علمی‌تر به موضوع پرداخته است.  فیلم توسط خانم آلیسون وِیر، موسس بنیاد «اگر آمریکایی‌ها میدانستند» روایت میشود و با جمعی از دانش‌آموختگان، رهبران مذهبی، مورخان، روزنامه‌نگاران، فعالین صلح و ناظرین بین‌المللی و اعضای گروه‌های غیردولتی و حقوق بشری و مردم عادی در بیت‌المقدس(اورشلیم)، نوار غزه و کرانه غربی و حتی سفیران قدیم آمریکایی مصاحبه میکند که از این میان جمعی نیز هم‌چون نوام چامسکی، آشنا هم هستند. در شلیک کردن به فیل، نیازی به توضیح روی صحنه‌ها نداریم، اما به درستی در مقام بیننده، درک هم نخواهیم کرد که در فلسطین چه میگذرد. فیلم‌هایی در زمره اشغال۱۰۱، ما را بیشتر با وضع واقعی فلسطین آشنا میکند. شما نیازمندید نسبت به کل مفهوم یک بینش داشته باشید تا بتوانید صحنه‌هایی بی‌پیرایه چون شلیک کردن به فیل را بهتر درک کنید. از این منظر اشغال ۱۰۱ پر از مصاحبه و روایت است و پر است از ارائه مستندات و آمارها و نشان دادن نقشه‌ها و غیره. و باز هم در همین راستا است که فیلم، تنها یک راوی نیست و تفسیر خودش را از تاریخ دارد. مطلبی که میتواند درجاهایی از فیلم این ظن را تقویت کند که شاید مستندات و آمارها و تفسیر تاریخ، مقابل پروپگاندای اسرائیلی‌ای است که در این سالها جریان داشته. اما هرچه باشد، در مقام مقایسه هم که قرار بگیرد، باز به آگاهی می‌انجامد. ارائه وقایع تاریخی مانند اعلامیه بالفور به مثابه  شواهدی بر شروع این جنگ، یا صلح نوستالوژیک اعراب و یهودیان قبل از ورود صیهونیست‌ها، شاید اقناع کننده به نظر نرسد، اما مطلبی است که لااقل باید در نظر عمومی لحاظ  گردد. همچنین است اشاره وقایع تاریخی دیگری که در ریشه‌یابی این خشونت همواره برای مردم عادی و بینندگان دور، شواهدی غیرعمومی بوده‌اند. و تاکید فیلم بر خشونت، با اینکه بیشتر رویکردی بر مظلومیت فلسطین دارد، ناظر بر چالش‌هایی است که هر دو بخش فلسطینی و اسرائیلی را تحت تاثیر قرار داده. کل فیلم تاکیدی است بر وجه «اشغال بودگی» فلسطین، که مفهومی بعید است. با اینکه جهان هیچ‌گاه از جنگ و نزاع‌هایی این چنین خالی نیست، ولی مسئله فلسطین شاید از آن جهت متفاوت بنماید که اولا نزاعی است پیوسته، چنان‌که بیش از چندین دهه است که علی رغم سامان یافتن ظواهر حقوق بین المللی هیچ بهبودی نیافته، و دوما چنان جنبه‌های سیاسی و حقوقی و مذهبی آن در هم پیچیده است که دست یافتن به یک تصویر بزرگ را در موردش مشکل نمی‌نماید.
و فیلم هم همین قصد را دارد. میخواهد وجه مفهوم اشغال را در این منازعه پررنگ‌تر و اهمیت دادن به رفع آن را ضروری‌تر بنماید. از همین رو است که با تصاویری از جنبش‌های مدنی در الجزایر، هند، آفریقای جنوبی و از این دست شروع میشود و با سخنانی قدیمی از مالکوم ایکس و نلسون ماندلا که در لزوم مقابله‌ی خشونت‌بار سخن میگویند. چیزی که با تصویر عمومی‌ای که از مخصوصا ماندلا وجود دارد چندان سازگار نیست. منظور فیلم هم اتفاقا همین است. ارجاعاتی متعدد از این دست زیاد هستند. صحنه‌های مونتاژ شده احساسی بر روی یک‌دیگر؛ سنت زشت مایکل موری -حتی در مقام پیش‌گام و برجسته کردن چنین متدی-، چنان هجمه‌ای از اتفاقات ناگوار را ناگهان بر بیننده عرضه میکنه که بیش از‌ آن‌که بتوانید در این مدت کوتاه آن را درک کنید، چنان‌چه نسبت به فلسطین پیش‌زمینه مثبت داشته باشید با آن هم‌ذات پنداری میکنید و چنان‌چه برعکس، احتمالا به شدت منزجر خواهید شد. همان‌طور که در بعضی از نقدها هم میبینید، فیلم را سراسر پروپگاندا خوانده اند.(مثلا نگاه کنید به اینجا که کمی بدبین است و اینجا که کاملا عصبانی است). ولی این‌طور به نظر نمیرسد و خوشبختانه بر ذات این مطالب تاکید نمیکند، چنان‌که در انتها نشان میدهد. اما آن‌چه در همه‌ی فیلم و منظور فیلم است، درک مفهوم اشغال است. اشغال، اشغال، و اشغال. باید فلسطین را از این منظر دید، تا بتوان کمی واقعی‌تر به آن نگریست. و باید این مفهوم را از روزمرگی زدائید.
برادران عرب ساکن آمریکا؛ عمیش، برای ساخت فیلم از مشاغل خود در نیویورک استعفا دادند و چهار سال را وقف ساختن این فیلم کردند. برخی مصاحبه‌ها واقعا عالی هستند. به عنوان مثال به مصاحبه دختر بچه در دقیقه شصت و هشت بنگرید. ترکیب تصاویر و روایت‌ها، موسیقی مناسب با آن، مستندات (فکر میکنم از دید بیننده بدبین حداقل) قابل اعتناء از نکاتی هستند که فیلم را در منظور خودش موفق کرده‌اند. مناسبت فلسطین-اسرائیلی امروزه بیش از آن‌که در مدیوم مستندی این چنین، نیازمند ثابت کردن درستی شواهدش باشد، نیازمند آگاهی بخشی است. اشغال ۱۰۱ با فقدان تأملات طولانی و اثبات شواهدش در اقناع بیننده، به درستی بیش از آن‌که برای اقناع باشد، فیلمی برای آگاهی است. به هرحال هرچه باشد فکر میکنم وقتی اشغال۱۰۱ را در کنار «شلیک کردن به فیل» بگذارید، میتوانید خودتان قضاوت کنید.

  • فیلم را از این لینک ها ( + و + و + ) میتوانید به صورت آنلاین ببینید. زیرنویس فارسی ( + یا + ) هم با توجه به نسخه‌های قابل فروش در ایران، باید میداشت، ولی بر روی نت ندیدم و خودم اقدام به ترجمه‌ی دست و پا شکسته و سینک آن کردم. تورنت‌های فیلم هم با سیددهی خوبی همچنان و ظاهرا همیشه فعال هستند.
  • معمولا عبارت ۱۰۱ که بعد از عنوان اشغال آمده است معرف کتابها و دروسی است که نکات کلی و موضوعی رو میگن. مثلا مکانیک۱۰۱یعنی همان اصول مقدماتی مکانیک. از همین رو اگر عنوان فیلم -اشغال ۱۰۱- هم به «مبانی اشغال‌گری» ترجمه بشود نزدیک‌تر به مفهوم خواهد بود.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , , , ,

مروری بر مستند فیلیپ گرونینگ: در سکوتی سرشار Into Great Silence – 2005

ویتگنشتاینِ متقدم، در پایان رساله منطقی-فلسفی خود جمله‌ای دارد که بسیار مشهور است: «از آن‌چه نمیتوان درباره‌اش سخن گفت، باید به سکوت درگذشت«. تفاسیر زیادی نسبت به این جمله وجود دارد، و از جمله‌ی آن‌ها تفسیری است که به متن رساله بی‌وفا است و منظور من از آوردن این جمله، همین تفسیر است. صرف نظر از بررسی جمله در ادامه و پایان متن، و همچنین از دید حلقه وین، آن نوع تلقی که از این سخن یافت میگردد همان سکوت عرفانی است از عالمی که در قالب کلمات نمیگنجد. سکوت در اینجا تجربه‌ای است که سالک از مستحیل شدن در بی‌صورتی به دست می‌آورد، آن را که فناء مینامند. و در ادامه نیز باز از وصف آن عاجز است. چه آن که از مدهوشی در آمده لغتی برای وصف زبانش ندارد. سکوت در اینجا متضمن معنی‌ای است که در چنگ نمی‌آید و کاربران زبان از صورت‌بندی آن عاجزند. در کنار این معنی، سکوتی دیگر نیز معنادار است: آن‌چه آن‌را فقدان صدا مینامیم. اما ساده انگارانه است به همین بسنده کنیم. اینجا لازم است بین صدا و نویز تفکیک قائل شویم. به عنوان مثال گاه یک اندیشه و فکر مشوش، میتواند همچون نویزی، سکوت ذهن را برهم بزند و گاه یک قطعه موسیقی میتواند سکوت را به آگاهی عمیق‌تری تبدیل کند. بدین معنی، سکوت در مقابل نویز نیز خود نوعی صدا است. صدای پرندگان برای شما هیچ‌گاه در طبیعت سکوت را بر هم نمیزند، بلکه سکوت را بلندمرتبه‌تر میسازد. مطابق این تلقی، اشاره‌ی تأمل‌برانگیز مذکور ویتگنشتاین در ابتدای این نوشته، روشن‌گر آن است که اگرچه استفاده از واژگان درست‌ترین شیوه فلسفه‌ورزی است، اما غایت آن می‌تواند تجربه سکوت باشد. (بیشتر: +) از آن‌چه در این مقدمه از باب تفسیر به رأی -و نه همچون یک استدلال- ذکر کردم میخواهم به معرفی فیلمی بپردازم که سراسر، مملو از این آگاهی و تجربه است.

در سکوتی سرشار (+ و +)، مستندی است درباره زندگی در صومعه «گراند شارتروز»، یکی از ریاضت‌پیشه‌ترین صومعه‌های جهان در چشم‌اندازی شگرف در میان کوه‌های آلپ فرانسه. فیلیپ گرونینگ فیلمساز آلمانی در ۱۹۸۴ در نامه‌ای به آیین کارتوزی اجازه فیلمبرداری از این محل را از آنان میخواهد. جوابی که میگیرد این است: «هنوز زود است، شاید ده سیزده سال دیگر». شانزده سال بعد نامه‌ای از آیین کارتوزی دریافت میکند که اکنون آماده هستیم. «آیین کارتوزی»(+) که به «فرقه سنت برونو» نیز شناخته میشود، یکی ازفرقه های مذهب کاتولیک رومی است که به دیرهای بسته و بریده ازجهان خاکی باور دارد و راهبان در نذری ابدی، وجود خود را به خدا و زندگی روحانی وقف میکنند و در سکوتی دائمی به سر میبرند.(+)

این نخستین بار پس از بنیان گذاری از سوی سنت برونو در ۱۸۰۴ است که این صومعه درهای خود را به روی بیننده‌ای می گشاید. گرونینگ بی‌درنگ و تنها، و بدون کادر فنی خودش، با یک دوربین و یک پایه ضبط صدا رهسپار گراند شارتروز میشود و از گذر چهار ماه راهبانه زندگی کردن، از محصول فیلمبرداری در بهار و تابستان ۲۰۰۲، سه هفته در زمستان ۲۰۰۳، و نهایتا سه روز پایانی ماه دسامبر ۲۰۰۳، در سکوتی سرشار شکل میگیرد. فیلم بدون مداخله هیچ موسیقی متن و روایتی از سوی کارگردان تشکیل شده و زندگی را به شاعرانه‌ترین تصویر ممکن بر مخاطب عرضه میکند. از این رو ریتم، بیش‌تر از آنکه ریتمی کند در نظر جلوه کند، همانند شعری بر بیننده میگذرد. مغازله گرونینگ از گذر نوشتن متون کتاب مقدس در لابلای فیلم همان‌قدر زیبا است که پرتره‌هایش از راهبان صومعه. گویی زندگی در اینجا خود نوعی عبادت است. از دعای راهبان تا خورد کردن کرفس، که هیچ کدام در طول فیلم غلبه‌ای بر دیگری پیدا نمیکند. از همین روست که در طول فیلم بارها یک جمله خاص از کتاب مقدس نقل میشود. مانند: «آن‌کس که از هرچه دارد دست نکشد، نمیتواند شاگردی مرا بکند«. چه آن‌که تک تک صحنه‌های فیلم نه متضمن این عبارت، بلکه عین همین عبارت است. گویی مصرعی است در راستای مصرع دیگر و همین‌طور بیتی در ادامه بیت دیگر تا کامل کردن شاکله‌ی کلی و نهایی. و در همین راستا هم هست که اگرچه احتمالا تصاویر بی‌کیفیت در زیر نور کم فیلم به خاطر امکانات محدود گرونینگ است، اما کاملا مناسب فیلم خود را در خدمت مضمون نشان میدهد.

آن‌چه گرونینگ عرضه میکند بیش از یک مستند، مکاشفه و سفری روحانی برای بیننده است. چه، اگر مستند قرار بود درباره زندگی راهب‌ها باشد وجود توضیحی درباره موقعیت‌ها و یا نشانه‌ای برای بیننده ضروری می‌نمود. اما فیلم قرار نیست روایتی از این دست داشته باشد. اگر هم چیزی هست، در مرتبه بعدی قرار میگیرد. آن فرصتی که گرونینگ از آن به عنوان یک کاتولیک نه چندان معتقد به بهترین نحو استفاده میکند، نه ثبت زندگی راهب‌های صومعه گراند شارتروز، بلکه ثبت تجربه‌ای درونی‌تر و مفهومی بزرگ‌تر است. از این رهگذر شاید او هم چندان که خود فکر میکند بی‌اعتقاد نیست. در سکوتی سرشار آیینه‌ای است بر ذهن شلوغ و مشوش، و افکار آشفته بیننده و حداقل بیش از دو ساعت سکوت و بلکه بیشتر از آن: مداقه و مراقبه. گویی فراتر از آنکه ما را با تجربه خود همراه کند، تجربه‌ای برای هر بیننده است. نشانه است، و همین مایه شگفتی فیلم است. باید آن را به آرامی و بارها دید.

  • فیلم را از این لینک (+) به صورت کامل میتوانید ببینید.
برچسب‌ها , , , , , , , , ,

مروری بر مستند کریستین فرِی: عکاس جنگ War Photographer – 2001

If your pictures aren’t good enough,  you’re not close enough
Robert Capa

جیمز نچوی(+ و +) متولد ۱۹۴۸ در آمریكا و تحصیل‌کرده رشته تاریخ هنر و علوم سیاسی در كالج دارتموث، عکاس خبری است. تصاویری از جنگ ویتنام و جنبش حقوق مدنی آمریكا اثرات نیرومندی بر او داشت و در تصمیم وی برای عكاس شدن بسیار مؤثر بود. او بر روی كشتیهای ناوگان بازرگانی كار كرده بود و زمانی‌كه خود به آموزش عكاسی می‌پرداخت، كارآموز ادیتوری فیلمهای خبری و راننده كامیون بود. اولین مأموریت خارجی او پوشش جنگ داخلی ایرلند شمالی در طی اعتصاب غذای سازمان ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در ۱۹۸۱ بود. از آن روز به بعد به نچوی خود را وقف مستندسازی جنگها و مبارزات، و انتشار نقدهای اجتماعی نمود.
او در زمینه مجموعه‌های تصویری بزرگ در ال‌سالوادور، نیكاراگوئه، گواتمالا، لبنان، كرانه غربی رود اردن و نوار غزه، اسرائیل، اندونزی، تایلند، هند، سریلانكا، افغانستان، فیلیپین، كره جنوبی، سومالی، سودان، رواندا، آفریقای جنوبی، روسیه، بوسنی، چچن، كزوو، رومانی، برزیل و ایالات متحده كار كرده است.
نچوی پس از ۱۹۸۴ عكاس قراردادی مجله تایم بوده است. او از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵ به آژانس عكس بلك استار(+) پیوست و از ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۱ عضو مگنوم(+) بود.
وی مقامهای متعددی ازجمله مدال طلای رابرت كاپا پنج بار، جایزه جهانی عكس مطبوعات دو بار، عكاس سال مجله شش بار، جایزه مركز بین‌المللی عكاسی سه بار، جایزه لیكا دو بار، جایزه بایوكس برای خبرنگاری جنگ دو بار، جایزه آلفرد اسنستات، جایزه رسانه‌های تصویری كانن و یادبود یوگن برای عكاسی بشردوستانه را كسب نموده است. همچنین او در انجمن عكس رویال عضویت دارد و دارای درجه دكترای افتخاری هنرهای زیبا از كالج هنر ماساچوست است.

عکاس جنگ (+ و +) مستندی است از کریستین فرِی به دو زبان انگلیسی و آلمانی که گوشه‌ای از زندگی و عقاید او و همچنین بخشی از فعالیت‌های نچوی در كزوو، رام‌الله، اندونزی، نیویورك و هامبورگ را پوشش داده است. نچوی در نقش خودش به عنوان راوی به همراه کریستین امانپور، هانس هرمن کلر، کریستین بروستوت، دس رایت و دنیس اونیل یه عنوان گزارشگران و خبرنگاران رسانه های مختلف گروهی در فیلم حضور دارند. فیلم با جمله رابرت کاپا شروع میشود و نچوی را نشان میدهد که در میان دود مشغول عکاسی از آتش گرفتن یک خانه در بالکان است. علاوه بر دوربینی که به دنبال نچوی است، نکته جالب توجه ابتکاری است که فری به کمک فناوری تصویربرداری دیجیتال انجام داده و با استفاده از قرار دادن میکروکم‌هایی بر روی دوربین عکاسی نچوی، یکی به سمت سوژه نچوی و دیگری به سمت خود نچوی، تصاویری فراتر از آنچه این عکاس جنگ ثبت کرده به تصویر کشیده و مخاطب را با کادری بازتر از کادر بسته نچوی روبرو میکند. غیر از تلفیق نگاه سوبژکتیوه و آبژکتیوه برای مخاطب، بدون شک استفاده از این دوربین نه تنها ما را با لحظات واقعی ثبت عکس‌های نچوی آشنا میکند، بلکه احساس صمیمیتی نزدیک به خود آنچه عکاس با عکسش دارد را برای ما به همراه دارد. عکاس جنگ ضمن همراهی نچوی و دوربین‌ش، به خوبی به مخاطب نشان میدهد چگونه این عکاس بخشی از صحنه عکاسی‌اش است، به طوری که هم از سوژه جداست(ابزاروارگی)، و هم سوژه با او احساس بیگانگی نمیکند. و خود نچوی هوشمندانه این را میداند: «این تصاویر هیچ‌گاه ایجاد نمی‌شدند، مگر کسانی که من عکس‌شان را می‌گرفتم، بپذیرندم. امکان ندارد از چنین لحظاتی عکاسی کنی، بی‌آنکه آنان در آن مشارکت کنند؛ بی‌آنکه مرا بپذیرند و بخواهند که آنجا باشم. آن‌ها می‌فهمند که یک بیگانه‌ با یک دوربین می‌آید تا به جهانیان نشان دهد بر آنان چه می‌رود. می‌فهمند که قربانی نوعی ظلم‌اند، نوعی خشونت بی‌جا و با پذیرفتن من به‌واسطه‌ی یک عکاس، خواسته‌هایشان را به جهان و احساسات جهانیان عرضه می‌کنند.» این همان چیزی است که پیش از آن‌که نچوی بگوید، بر بیننده کاملا آشکار است. و از همین مسیر، میرسیم به سکانس تاثیر گذاری در انتهای فیلم که نچوی را در میان انبوه گرد و غبار معدنی در اندونزی -گمان میکنم- نشان میدهد که مشغول عکاسی است و بعد از مدتی گرفتار غبار میشود و به نفس تنگی می‌افتد و در حالت درماندگی، دست کارگری را میبینیم که او را میگیرد و به سمت روشنایی میبرد. همان رنج‌دیدگانی که نچوی سی سال است در طرف آنها و در میان و با آنها، به روایت آنان پرداخته است.

عکاس جنگ با توجه به نامش ولی نه فیلمی است که [غالباً] در مناطق جنگی بگذرد، و نه زیاد حول و حوش زندگی شخصی عکاس است. آنچه ما با آن روبرو هستیم بیشتر سوژه‌های اجتماعی‌ای است که نچوی با آن‌ها برخورد داشته و به بیان درک، عقیده و احساس نچوی میگذرد. صرف نظر از آنکه مورد اولی چقدر به اختیار و شرایط فیلم‌ساز برای حضور در مناطق جنگی بستگی داشته، ولی مورد دوم، انتخاب درست فیلم‌ساز است. عکاس جنگ در جشنواره‌های زیادی از جمله اسکار نامزد دریافت جایزه شده است، ولی تقریبا در هیچ جشنواره معروفی جایزه نبرده. فیلم‌برداری بسیار خوب و موسیقی متن فیلم از نقات قوت ان هستند. موسیقی متن فیلم که انتخابی از آثار النی کارایندرو، آروو پارت و دیوید دارلینگ است توسط مانفرد ایشر، رئیس کمپانی ای‌سی‌ام برگزیده شده است.

عکاس جنگ، فیلمی است درباره غول عکاسی خبری دنیا، که همراه با او، دغدغه او به عنوان یک انسان و یک عکاس را نشان میدهد: «سخت است که رسانه‌ها را به‌سوی تمرکز بر مسائل حساس‌تر کشاند، تا به‌جای گریزاندن مخاطب از حقیقت، در تلاش برای بردن‌اش به ژرفای حقیقت باشند؛ تا نگران چیزی باشند که از خودشان بس مهم‌تر است … هیچگاه این‌کار آسان نبوده و گمان کنم که در این چندساله‌ی اخیر، که جامعه‌ بیشتر وسواس تفریح و سلبریتی‌ها و مد را یافته؛ دشوار و دشوارتر هم شده است. آگهی‌دهندگان از اینکه محصولات‌شان، کنار عکس‌هایی از مصائب بشری نمایش داده ‌شود، خسته شده‌اند؛ چراکه موجب افت فروش‌شان می‌شود.»

  • نقدهای دیگر: + و + و +
  • فیلم از این لینک(+) به صورت انلاین قابل دیدن است.
برچسب‌ها , , , , , , , , , , , , ,

مروری بر مستند دیویس گوگن‌هایم: یک حقیقت ناخوشایند An Inconvenient Truth – 2006

The Era of Procrastination, of Half-Measure, of soothing and Baffling Expedient, of Delays, is Coming to its Close
In its Place We Are Entering a Period Of Consequences
Winston Churchill
November 12, 1936

پس از آن‌که ال‌گور انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را در سال دوهزار در یک انتخابات بحث برانگیز و با آرای الکترال به جرج بوشِ پسر واگذار و جرج بوشِ پسر را به لیست روسای جمهوری اقلیت اضافه کرد(+)، نسبت به شرکت در دور بعدی ریاست جمهوری آمریکا رغبتی از خود نشان نداد و تصمیم گرفت وقت خود را بیشتر صرف آن چیزی که تا پیش از این کمتر فرصت مشغولیت به آن را داشت کند. ال‌گور در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون معاون وی بود و از آن زمان، تلاش های خود را معطوف مسائل زیست محیطی کرده است. و کتابی از او که با نام همین فیلم منتشر شده بود، دست‌مایه ساخت این مستند قرار گرفت.

بحران گرم شدن کره زمین که یکی از عوامل اصلی آن صدور گازهای گل‌خانه‌ای است یکی از معضلات امروز ماست. بعد از مقابله با معضل لایه اوزون و موفقیت‌های نسبی، گرم شدن کره زمین ولی همچنان مشکل‌ساز است. پیمان کیوتو (+) در راستای مقابله همین مسئله ایجاد شده و همچنان با امتناع آمریکا به عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکننده‌های گازهای گلخانه‌ای (و استرالیا که در فیلم نام برده میشود، از آن رو که در زمان ساخت فیلم عضو پبمان نبود، ولی بعد از آن به این معاهده پیوست) روبرو است. آن‌چه در این فیلم به آن پرداخته میشود شرح همین مشکل و نتایج و آثار و تبعات آن است. مسئله‌ای که فراتر از آمریکا است، و علاوه برآنکه فقط آمریکا در برابر آن مسئول نیست، نتایج آن همه را هم در بر می‌گیرد.

یک حقیقت ناخوشایند (+) درباره مشکلاتی است که در اثر تغییرات جوی آب و هوا و گرمایش به زمین تحمیل میشود و در این زمینه بسیار خوب و عالی عمل کرده است. بخش عمده فیلم آموزش است به همراه مقادیری روایت تکمیلی که بیشتربه نمک فیلم می‌ماند. گرچند به هیچ عنوان از تصاویر خیره کننده خبری نیست و برای تماشاگر عام و بدون علاقه به موضوع احتمالا کسل‌کننده خواهد بود، اما قدرت فوق‌العاده فیلم در روایت بسیار ساده ولی در عین حال به هیچ عنوان عوام‌گرایانه و شعاری نبودن آن است که توانسته از یک حقیقت ناخوشایند یک کلاس درس بسازد. در یک کلام سرگرم‌کننده نیست، اما بسیار آموزنده است. و این آموزش به بهترین نحو صورت گرفته، به طوری که با وجود موضوع نسبتا پیچیده‌اش، بیننده را به هیچ عنوان سردرگم و گیج نمیکند و او را به خوبی تا پایان همراه خود نگه می‌دارد. یک حقیقت ناخوشایند در واقع تشکیل شده است از کنفرانس‌هایی که ال‌گور همراه با اسلایدشوهایش در سراسر دنیا برگزار میکرده، در واقع نقطه خلق فیلم هم همین‌جا بوده است. همان‌طور که ال‌گور در مصاحبه‌ای عنوان کرده: «یک بار در لوس آنجلس چند نفری از صنعت سینما در سخنرانی من شرکت کردند و بعداز ارایه مطلب به من گفتند هیچ وقت فکر کرده‌ای که از این مطالب یک فیلم بسازی؟ من نمی دانستم چطور می شود از یک مجموعه اسلاید فیلم ساخت. ما چندین جلسه گذاشتیم و فیلم سازان پذیرفتند که محور فیلم براساس علوم و داده های واقعی باشد و البته این دوستان کار فوق العاده ای انجام دادند». (+)

 یک حقیقت ناخوشایند یک سال پس از اکران در سال دوهزار و هفت برنده جایزه اسکار شد و با استقبال خوب منتقدین روبرو شد. هم‌چنین در همان سال ال‌گور و «گروه پژوهشی سازمان ملل متحد در زمینه تغییرات آب و هوا» (+) به خاطر تلاش هایشان در زمینه ایجاد و انتقال آگاهی و اطلاعات نسبت به آن بخش از تغییرات محیط زیست که حاصل اقدامات انسان است و نیز به خاطر بنا نهادن معیارهایی برای مقابله با این اقدامات به طور مشترک برنده جایزه صلح نوبل شده اند. ال‌گور از نیاز به کاهش تولید گازهای گل‌خانه‌ای به عنوان یک ضرورت اخلاقی صحبت میکند و آن‌چه مایه امید است آن است که این بحران – گرچند همچون معضل لایه اوزون نیازمند یک همکاری جهانی است، ولی – کاملا قابل کنترل است. به هر حال در این زمینه تلاش‌ها هنوز به پایان نرسیده و ادامه دارد.(+)

  • فیلم را از این لینک (+) به صورت آنلاین میتوانید تماشا کنید، زیرنویس فارسی خوبی (+) هم دارد.
    نقدهای دیگر: + و + و + و + و + و +
برچسب‌ها , , , , , , , , , , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: